« ناگهان کلاغی پیدا شد تا در برابر چشم قابیل کلاغ مرده ای را دفن نماید!»... این هم از آن قِسم تحول بی مانندی ست که اگر پیش آمدش در طبیعت و روبروی دیدگان نبود، به یقین آدم ابوالبشر حیران می ماند با خویشتن خویش چه کند و این خوش احوالی، این دگردیسی و پوست انداختن را چه بنامد؟! کاش دست دهد تا دیده بگشاییم میرزا.
1 دیدگاه:
« ناگهان کلاغی پیدا شد تا در برابر چشم قابیل کلاغ مرده ای را دفن نماید!»...
این هم از آن قِسم تحول بی مانندی ست که اگر پیش آمدش در طبیعت و روبروی دیدگان نبود، به یقین آدم ابوالبشر حیران می ماند با خویشتن خویش چه کند و این خوش احوالی، این دگردیسی و پوست انداختن را چه بنامد؟!
کاش دست دهد تا دیده بگشاییم میرزا.
ارسال يک نظر