web 2.0

11/06/2010

آنها، اینها... من!

تندیس قلم زرین زمانه(۱۳۸۶) و جایزه‌ی گام اول(۱۳۸۹)، برای داستان‌های «پرتره‌ی مرد ناتمام»
لوح تقدیر آن‌ها:
کار داستان نویس این است که با سنت هزار و یکشبی بخواهد بلا از مردم بگرداند، هر پدیده‌ای را قصه ببیند و در جهان مدرن امروز شهرزاد خود را کشف کند تا برای مردم داستان بنویسد.
نویسنده‌ گرانقدر جناب آقای امیر حسین یزدان‌بد
داستان «برای مارسیای رذل عزیز»
اثر شما را به عنوان یکی از ده داستان برتر سال ۷-۲ / ۱۳۸۶ برگزیده‌ایم و قلم زرین زمانه و دیپلم افتخار مسابقه را به شما اهدا می‌کنیم. با تبریک این موفقیت به شما امیدواریم چهره‌هایی که در این مسابقه درخشیدند در رشد ادبیات داستانی ایران موثر افتند.
نماینده هیئت داوران و دبیر جایزه قلم زرین زمانه
عباس معروفی (امضاء)

لوح تقدیر این‌ها:
اندیشه‌ور گرامی جناب آقای امیر حسین یزدان‌بد
رشد و بالندگی فرهنگ و تمدن غنی ایران اسلامی مرهون تلاش‌های ارباب معرفت، اصحاب قلم و پدید آورندگان فرهیخته‌ای‌ است که گوهر وجودی خویش را در راه اعتلای این مرز و بوم ایثار کرده‌اند. بی شک تقدیر از کسانی که گام اول را در این راه برداشته‌اند، می‌تواند زمینه ساز شکوفایی و بالندگی هر چه بیشتر آن باشد. از این رو انتخاب کتاب «پرتره‌ی مرد ناتمام» را به عنوان اثر برگزیده در چهارمین دوره‌ی گام اول به شما تبریک می‌گوییم، و توفیق روزافزون‌تان را آرزومندیم.
جواد محقق
دبیر علمی جایزه (امضاء)

... حرف‌ من:
واقعیت اینست که توفیق نهایی اثر به معنای جذب طیف‌های فکری مختلف است. ذات ادبیات، دایره‌ی گسترده‌تری از جریان‌های سیاسی و زد و بندهای گروهی را در بر می‌گیرد و حاصل کار نویسنده مال همه‌ی آدم‌هایی‌ست که قوای تکلم دارند. همین چند اصل به ظاهر بدیهی را اگر بپذیرید مثل من، شما هم استقبال خواهید کرد از هر تایید و تشویقی. جایزه برای هنرمند در جامعه‌ای که حق هنر به درستی ادا نمی‌شود، مثل نسیم است برای شاخسار. به تک تک آثار راه‌یافته به مرحله‌ی نهایی این جایزه با دقت نگاه کنید. هیات داوران خانه‌ی کتاب، با همان فهرست نامزدهای دریافت جوایز، رویکرد متفاوتی را نشان داد و این اتفاق خجسته‌ای‌ست که باید پاسخی درخور دریافت می‌کرد. شکاف‌های موجود و دسته‌بندی‌های فکری به نفع هر کسی باشد، به ضرر نویسنده‌های مستقل است و حفظ استقلال در قلم و رفتار، کار بسیار دشواری‌ست. استقبال من از هر نوع همگرایی در فضای چندپاره‌ و روزگار حساس فعلی، نه فقط شرط عقل که وظیفه‌ام بوده. و البته دلم می‌خواهد در قالب این مکتوب روزنامه‌ای به خودم بگویم: این تشویق‌ها و نامزدی‌‌ها و چه و چه... اگر چه بسیار لذت بخش هستند، اما در نهایت نان و آب نمی‌شوند! به خودم می‌گویم: یا بنویس یا بمیر...

منتشر شده در روزنامه‌ی فرهیختگان

مرتبط: خوانندگان این وبلاگ را به مطالعه‌ی مقاله‌ای که یک سال و نیم پیش نوشته بودم دعوت می‌کنم. در بخش ضمایم، اولین مطلب مرتبط را با دقت بیشتری بخوانید...

4 دیدگاه:

فرفره گفت...

آخ آخ!اون مقالت که عالیه بابا!

پشم الدین گفت...

خدمت جناب امجد، میرزا امیر حسین خان یزدانبد کبیر عارضم که؛ چه به قِسمی که فرمودید جریان سومی در کار باشد و چه به روال دوران، تحفه ای از کیسه ی دولت خرج بشود و چه به غلیان فصل، جریان رودخانه ای بخروشد، چنین برمی آید که ماهی آزاد پیوسته فارق از آن قیل و قال و به اقتضای حیات، گذر را به جهت مخالف دوست تر دارد! یحتمل از همین قرار است داستان سر به هوا بودن تندیس این قلم، آری؟!
شیرین باشد به کامتان میرزا

115ص گفت...

آقای نویسنده یه دونه باشه
تبریک

آدم گفت...

با حرفتان که موافق نیستم. صحبت از جریان و تحلیل هایی اینچنینی را هم که اصلا نمی پسندم - خصوصا که از سوی نویسنده ای هم طرح بشود. اما تبریک! و ابراز دست مریزاد که همیشه چیزی برای گفتن در چنته دارید که ما هرچه کنیم سردرنیاوریم یعنی چه ;)